برترینها: شب گذشته، دونالد ترامپ تنها ساعاتی پس از آنکه از بمباران ایران و اشغال خارک صحبت کرده بود، ناگهان از توافق با ایران و پایان جنگ سخن گفت؛ اظهاراتی که بیش از آنکه شبیه یک خبر قطعی و مبتنی بر جزئیات حقوقی باشد، رنگ و بوی یک نمایش سیاسی داشت.

رئیسجمهور آمریکا گفت: «نمیدانم شنیدهاید یا نه، اما ما امروز جنگ با ایران را پایان دادیم و آنها موافقت کردهاند که هرگز سلاح هستهای نداشته باشند؛ چیزی که ما روی آن اصرار داشتیم. این تمام هدف ما بود. حدود نود و پنج درصد ماجرا همین بود.»
صورتبندی این جملات عجیب است. نه خبر قطعی از متن توافق وجود دارد، نه معلوم است منظور از «نود و پنج درصد ماجرا» چیست و نه اساساً مشخص شده ایران دقیقاً با چه چیزی موافقت کرده است. همین ابهامها باعث میشود این احتمال مطرح شود که هدف از چنین اعلامی، صرفاً اطلاعرسانی نبوده باشد.
همه چیز زیر سر ایلان ماسک است!
اتفاقاً در همان روز، بازار آمریکا شاهد رویدادی تاریخی بود؛ عرضه اولیه سهام اسپیسایکس، شرکتی که به ایلان ماسک تعلق دارد. بر اساس گزارش رویترز، این شرکت با قیمت ۱۳۵ دلار به ازای هر سهم، بیش از ۵۵۵ میلیون سهم عرضه کرد و موفق شد ۷۵ میلیارد دلار سرمایه جذب کند. ارزشگذاری نهایی شرکت نیز به حدود ۱.۷۷ تریلیون دلار رسید؛ رقمی که آن را به بزرگترین عرضه اولیه تاریخ آمریکا تبدیل میکند.

برای درک ابعاد ماجرا کافی است بدانیم ارزشگذاری اسپیسایکس تقریباً با مجموع ارزش اولیه بسیاری از غولهای فناوری آمریکا از ابتدای قرن بیست و یکم برابری میکند. طبیعی است که در چنین شرایطی، هر عاملی که بتواند فضای بازار را مثبتتر، ریسکهای ژئوپلیتیک را کمتر و چشمانداز اقتصاد را آرامتر نشان دهد، به موفقیت این عرضه کمک خواهد کرد.
از این زاویه، زمانبندی سخنان ترامپ و تأکید او بر «پایان جنگ» و بازگشت آرامش، دستکم سوالبرانگیز به نظر میرسد. پایان یک بحران نظامی، کاهش قیمت نفت، افت ریسکهای منطقهای و رشد شاخصهای بورس، همگی عواملی هستند که فضای روانی مطلوبی برای یک عرضه اولیه تاریخی ایجاد میکنند.
چشمانداز مسیر پرپیچ و خم ایران و آمریکا
البته این به معنای جعلی بودن کامل خبر نیست. کاملاً محتمل است که دو طرف به یک چارچوب اولیه برای خروج از وضعیت جنگی رسیده باشند؛ چارچوبی که بر اساس آن، مسیر صادرات نفت ایران باز بماند، تنگه هرمز در امنیت قرار گیرد و فشارهای ناشی از محاصره اقتصادی آمریکا کاهش پیدا کند.
اما این، تازه آغاز راه است. اختلافات اصلی همچنان پابرجاست. ایران بر آزادسازی منابع مالی و کاهش واقعی تحریمها تأکید دارد و آمریکا همچنان بر سرنوشت ذخایر اورانیوم و محدودیتهای بلندمدت برنامه هستهای پافشاری میکند.
اینجاست که جمله ترامپ مبنی بر اینکه «ایران پذیرفته هرگز به دنبال سلاح هستهای نباشد» مبهم و حتی اغراقآمیز به نظر میرسد. این عبارت اگر معنایی عملی داشته باشد، تنها میتواند به محدودیت گسترده غنیسازی، تعلیق طولانیمدت آن یا انتقال ذخایر اورانیوم مربوط شود؛ موضوعاتی که دستکم در مواضع رسمی جمهوری اسلامی، خط قرمز محسوب میشوند.
از نگاه تهران، چیزی که آمریکا در جنگ نتوانسته به دست بیاورد، در مذاکره هم نباید به دست آورد. از آن سو، برای ترامپ نیز بازگشت به توافقی شبیه برجام، آن هم پس از سالها حمله به دولت اوباما، هزینه سیاسی سنگینی دارد.
به همین دلیل، اگرچه رسیدن به یک توافق چارچوبی غیرممکن نیست، اما فاصله میان «پایان جنگ» و «حل مناقشه هستهای» فاصلهای بسیار طولانی است.
پرسش مهمتر اینجاست که اگر مذاکرات وارد مرحلهای فرسایشی شود، ترامپ تا چه اندازه حاضر خواهد بود تحریمها را کاهش دهد و منابع مالی ایران را آزاد کند؟ زیرا بدون امتیازهای اقتصادی ملموس، بعید است تهران حاضر به دادن امتیازهای هستهای باشد.
در نهایت شاید همه چیز به همان نقطهای بازگردد که پس از آتشبس وجود داشت؛ یعنی مذاکره، انتظار و بنبست. با این تفاوت که این بار واشنگتن کارت جنگ و فشار حداکثری را نیز بازی کرده و اگر باز هم نتواند به نتیجه مطلوبش برسد، در موضعی ضعیفتر از گذشته قرار خواهد گرفت.
در چنین شرایطی، شاید تنها دو سناریو باقی بماند؛ یا یکی از طرفین ناچار به عقبنشینی اساسی شود، یا اینکه منطقه بار دیگر شاهد تکرار همین چرخه آشنا باشد؛ مذاکره، بنبست و بازگشت بحران.