همینطوری "3" - اميررضا رمضاني
منبع : امیررضا رمضانی

متن شماره 4: همینطوری "3"بازدید کننده : 629 نفر

خیلی وقت ها بود که شورای     شهر و شهرداری نقل هر مجلس و محفلی بود. شورای مقتدر شهر که با وجود 7 عضو قوی و     موثر نیازی به شهردار احساس نمی کرد نشان داد که با سرپرست نیز می تواند شهر 100    هزار نفری را مثل یک دسته گل بچرخاند(یعنی مدیریت نماید). برای همین بود که شورا سرپرست تعیین می کرد و مدت سرپرستی را تمدید و باز هم تمدید می نمود و در نهایت با اتمام فصل کاری و خستگی سرپرست و البته به ناچار، شهرداری را برای فصل سرما برمی گزید. شهردار منتخب که با هزار سلام و صلوات برگزیده می شد از دیماه تا اردیبهشت ماه فرصتی برای عرض اندام نیافته باید شال و کلاه کرده و رخت هجرت برمی بست. نکته ای که در این میان پنهان ماند این بود که شورای موثر شهر برای چندین نفر از همشهریان و هم وطنانمان رزومه ای گرانبها تدارک دید. همه از نابسامانی گفتند ولی کسی پیدا نشد تا بگوید که این مدیران پرتوان و بالقوه اینده در صورت نداشتن چنین رزومه ای چگونه می توانستند در آینده مدارج ترقی را بپیمایند؟

 از سرپرست های با مدارک ابتدایی تا متوسطه و از شهرداران با واحدهای ناتمام تا مدارک عالیه مدیرانی بودند که کسوت خدمت برای  شهر به تن نمودند ولی افسوس که زیاد شانس با آنان یار نبود. البته ایراد اساسی این بود که مردم همه شاخص ها را به یکجا برای شورا برگزیده بودند و کسی نمانده بود تا بتواند این بار امانت بدوش تواند کشید و برای همین بود که برخی از اعضای شورا مجبور شدند برای رفع این نقیصه خود دفتری از ایثار گشوده و آماده خدمت در سنگر مقدس شهرداری گردند که باز هم متاسفانه سیاست و سیاستبازان مانع این اعضای مدیر و مدبر گشتند. از بدشانسی های دیگر شورای سوم عزیمت گاه و ناگاه برخی از اعضای شورا برای سفرهای سیاحتی و زیارتی بود که باعث ایجاد تنش در شورا شد و کم مانده بود که این اعضای از گل نازکتر به خاطر نشستن بر کدام صندلی گریبان همدیگر چاک نمایند و اگر نبود وساطت گل های نازنین دیگر به یقین این پیراهن چاک کردن ها به جاهای باریکتری نیز می کشید.

از دیگر بدشانسی های این دوره شورا کاهش قیمت مسکن بود که به همین دلیل اعضای شورای مظلوم شهر مجبور شدند برای جلوگیری از کاهش هر چه بیشتر قیمت مسکنی که خود ساخته بودند، مرتفع سازی را ممنوع نمایند و تغییر کاربری زمین ها را فقط مختص عده ای متخصص نمایند و البته بودند در این میان کوته فکرانی که فکر می کردند که این متخصصان چطوری انتخاب شدند؟البته چون همه اعضای شورا این کاره نبودند و فقط زمین خریده بودند و یا فقط در کار تامین مقدمات ساخت و سازها هستند و یا اصلا هیچ کاره بودند و فقط دنبال استخدام خود بودند باعث گردید اختلافات در داخل شورا شعله ورتر گردد که قبلا اثری از این شعله ها نبود.

بدشانسی چهارم شورا دخالت خانواده های اعضای شورا در کار شورا بود و چون این کار ناخواسته انجام گرفته بود و بدلیل اثرات قانونی و غیرقانونی که بر کار شورا می گذاشت، برخی از اعضای شورا به رییس آن ماموریت دادند تا در قبال ریاست بر شورا، آبروی شورا را بخرند و برخی تغییرات در آن اعمال نمایند.

بدشانسی دهم شورا این بود که اکثر اعضای شورا یعنی برخی از آن ها بیکار بودند و چون می خواستند شاغل گردند این رقابت باعث عدم رفاقت و در نهایت دعوا بین این اعضای خبره و دانشمند گردید. البته مقصر اون یکی ها بودند که می خواستند نان این یکی را آجر نمایند. البته داستان خوشگلی داشت این نان آجر کردن. اول بار رییس آجری ها این وری بود ولی چون دستش به گوشت نرسید شد اون وری و رییس آجری ها عوض شد

 بدشانسی هفتم شورای اندیشمند وجود مردانی قوی در بین اطرافیان، آشنایان و غیرآشنایان هر یک از اعضای شورا بود که هر کدام بدلیل عرقی که به شهرشان داشتند و بخاطر مصالح شهرشان می خواستند این یکی شهردار شود و ان یکی شهردار نشود و این خود یکی از دلایل برخی از گل نازکتر گفتن های شورای شهر به همدیگر و دیگران بود.

بدشانسی دوم شورا تشکیل گروه و گروه بندی در شورا بود و به همین دلیل سه نفر از آنها را گروه سه نفره و چهار نفر از آنها را گروه چهر نفره نامیدند. البته پرواضح است که این گروه بندی ها مختص بلاد کفر است و اینجا که هدف خدمت است نه قدرت این گروه ساختن ها کار ایادی استکبار است و لاغیر.

از بدشانس های دیگر شورای شهر ورود کلمات غربی به وادی ادبیات ایران زمین و حرکت خزنده آن به سمت اعضای شورای محترم و محترمه بود وگرنه اعضای شورا کجا و آبستراکسیون کجا. آبستراکسیون بود که باعث شد برخی در شورا به ریش مردم بخندند و به جلسه نروند تا به همه بگویند: نشنیدم!!!! کسی چیزی گفت.  

بدشانسی سوم شورای شهر، شهرداری بود بنام اصغری که نه سوادی داشت و نه مدرکی و نه اصلا این اعضای محترم(و محترمه) فهمیدند کی آمد و کی رفت. فقط یه روز متوجه شدند همه قیرها رو آسفالت کرده و ریخته تو خیابونهای شهر و همه رو حیف و میل کرده و حتی یه قطره نذاشته ما بفروشیم. همین اصغری نفوذی اومد بهترین زمین شهر رو داد به این دستفروش ها و کلی افراد اشتباها واسه خودشون کسی شدند و دیگه به ما چیزی نمیرسه یعنی دیگه به ما چیزی نمیدن که ما هم بخاطر خدا و بچه هاشون بذاریم به کسب و کارشون برسن. از نشانه های اظهر من الشمس بی کفایتی اصغری این بود که ظلم آباد رو استخر نکرد ببخشید دریاچه نکرد.

بدشانسی هشتم شورا این بود که سرپرست های انتخابی نرفته بودند درس بخونند و یا حداقل مدرک بگیرن برای همین بود که همه به این اعضای شورا گیر می دادن و کسی هم نبود بگه به اینا چه. برید به سرپرستا بگین.

و بدشانسی های دیگر که بعدا میگم

 



ابراهیمی : 1388/9/20 - 00:24:03
بدشانسی دیگر شورا افتتاح سایت صدای میانه بود .


استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
درج مطالب نویسندگان به منزله تأیید آن نیست. 0s