همینطوری" 2" - اميررضا رمضاني
منبع : امیررضا رمضانی

متن شماره 3: همینطوری" 2" بازدید کننده : 604 نفر

چند روز پیش نوشته ای داشتم تحت عنوان "همینطوری". مباحثی را نیز در خوانندگان سبب شد از جهت تایید یا خلاف آن. قصد نوشتن مطلب، نه تخریب آن پزشک محترم، نه توهین به جامعه پزشکی شریف و نه سیاه نمایی جامعه بود بل هدف بازگویی مشکلات برای منع از ابتلا به آن حداقل از سوی خودمان بود. شاید یکی از دلایل واگویی ان مشکل این بود که این شغل و مشاغلی در کنار آن، ویترین فرهنگی ما هستند بسان اتاق کنترلی شامل بر شاخص ها و آمپرهایی برای کنترل. وقتی این شاخص ها، ویترین ها و آمپرها چندان مطلوب نباشند، الزام به تغییر و تعمییر و اصلاح و اندیشه ای دیگر نمودن را انکاری نتوان نمود. بسا این زشتی ها میوه زشتی های عمقی بیشتر و زشتتری هستند که انکار یا توجه اندک به آن مصایبی بزرگتر را باعث گردند. البته نظر بر این است که این مشاغل ویترینی الزاما درآمد بالایی ندارند و بسا مشاغلی که درآمدهای صد چندانی دارند ولی این کاردکردها را نداشته و نتوانند.

بر این اساس بود که نیت کردم ادامه ای دیگر بر تقریر قبلی بیفزایم بر این منوال که چند روز پیشتر به همراه چند تن از دوستان احتیاج مبرمی به شماره یکی از ادارات داشتیم. با 118 تماس گرفتیم ولی میسر نشد. در هر بار تماس یا اشغال بود یا پیغام شماره مشترک مورد نظر...را می داد. به تناوب و کررات و با تلفن های دیگر در ساعات مختلف با اطلاعات در تماس بودیم ولی باز توفیق نیافتیم.

برخی از دوستان پیشنهاد نمودند چرا مساله را با مسئولین بازگو نکنیم که دلیل بسیاری از این اشفتگی ها این نگفتن های ماست و برخی دیگر را این عقیده بود که بابا این چه کاریه؟ اولا که به ما چه؟ دوما که کو گوش شنوا؟ و سوما که زیرآب این بنده خدا هم می خورد و ....

و البته باز آن گروه اصرار نموند که فرض بر این که ما مسافریم بابت تفرج یا هر سفر دیگر یا فرض بر این که ما مشکل داریم و فروض دیگر. آن وقت چه؟ باید بگوییم تا اصلاح شود!

گفتیم: خب. بگوییم البته از باب اصلاح. تصمیم بر ان شد که بگوییم و البته ....از باب اصلاح. دوستان پیشنهاد کردند که با فرمانداری تماس گرفته شود. با فرمانداری تماس گرفتیم و مشکل اضافه شد ولی از نوع دیگر. این بار تلفن زنگ می خورد ولی کسی جواب نمی داد. با شماره های دیگر فرمانداری تماس گرفتیم و سرآخر شکر خدا نفری از پشت تلفن جواب داد: بله. از او شماره شکایات مردمی و یا شماره مسئول مربوطه را خواستیم.

آقا: نیستند جلسه اند.بعدا تماس بگیرین.

ما: خب لطف کنین شماره تلفنخانه را بفرمایید.

آقا: اونا هم نیستن جلسه ان.

ما: تلفنچی هم جلسه است؟ بقیه هم جلسه ان؟

آقا: بله فرماندار همه رو خواسته.

ما:البته بهت زده و پیش خودمان: همه تو فرمانداری توجلسه ان؟ شاید..........

 



همشهري : 1388/9/12 - 12:55:02
جناب آقاي رمضاني
با سلام
مطالب فوق را خواندم و ياد دو مثل قديمي ولي با معني خودمان افتادم:
اولي: خانه از پاي بست ويران است
دومي به شتر گفتند گردنت كجه گفت كجام صافه كه گردنم صاف باشه.
شهر ما در بين شهرهاي ايران ازاين مقوله واقعا نمونه است.


استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
درج مطالب نویسندگان به منزله تأیید آن نیست. 0s