بيان مشكلي از هزاران مشكل - اسداله طالبي نيا
منبع : طالبي نيا

متن شماره 2: بيان مشكلي از هزاران مشكلبازدید کننده : 734 نفر

با سلام:

عصرروز چهار شنبه 23/4/89با خانواده راهي منزل بوديم ،روز بسيار گرمي داشت با وزيدن باد جايش را به  شبي خنك ودلنشين ميدادكه گرد و خاكي از خيابان بلند شد، پسرم گفت يه چيزي تو چشمم رفت اولش گفتم  چيزي نيست خوب ميشودولي وقتي به خانه رسيديم تاصبح  چشم درد پسرم نگذاشت خواب راحتي داشته باشيم  صبح وقتي  تلويزيون را باز كردم برنامه همسفر(صبح بخير ايران)كه  ازميانه تهيه شده بودپخش مي شدبرنامه را از آنجا ديديم كه آقاي فرماندار صحبت مي كردند واز اوصاف ميانه مي گفتند،  بعد آقاي  آقا محمدي به عنوان كار شناس صنايع ومعادن از قطب صنعتي شدن ميانه صحبت مي كردند باخود گفتم چه شهر زيبا وپيشرفته اي داريم ولي حيف كه  بي خبريم ،خلاصه پسرم راخواستم ببرم چشم پزشك هرجا رفتيم گفتند امروز چشم پزشك نيست چون  پنج شنبه است يكي گفت فلان چشم پزشك يكشنبه مي آيد يكي گفت فلاني شنبه مي ايد نا اميد از همه جا به يك دارخانه رفتيم بنا به سفارش متصدي داروخانه يك  محلول چشمي خريديم وبه خانه باز گشتيم به اميد روز شنبه شايد يكشنبه كه چشم پزشك بيايد و فرجي حاصل شود.

اما نتيجه اخلاقي كه  از اين ماجرا به فرزندانم ياد دادم:

1-       بدون اطلاع از برنامه حضور دكتر متخصص در شهرشان بيمار نشوند.

2-       بدون اجازه واطلاع قبلي دچار حادثه نشوند.

3-   قبل از قطب صنعتي شدن شهرشان قطبيت خودرا مشخص كنند،زيرا در شهر ما قطبهاي همنام يكديگر را مي ربايند وقطبهاي غير همنام يكديگر را مي رانند.

 

 



ساوالان آذر نيا : 1389/4/26 - 17:16:58
همشهري عزيز:
درد اگر يكي بودي چه بودي؟


همشهری : 1389/4/26 - 17:24:38
از اینکه مشکلی را طرح کردی متشکریم سعی کن اول
متن را خودت بخوان و غلط گیری کن وویرایش کن که هم غلط املایی نداشته باشی هم جملات درست به هم ربط داده شوند. در نتیجه گیری اخلاقی هم شماره 3 هیچ ربطی به موضوع ندارد.


همشهري : 1389/4/26 - 17:25:36
توي اين شهر به اين بهداشتي و سالمي كه همه در صحت وسلامت كامل جسماني بسر مي برند چشم پزشك بيچاره طول هفته در شهر بماندكه چكار كند.


حسین حقگو(titipool )1389/4/26 - 21:30:14
واقعا درست می فرمایید .
شایسته است که مقامات مسئول شهر ، در زمینه ی ارتقای وضعیت سلامت این شهر ، یک اقدام جدی بکنند .


حسین حقگو(titipool )1389/4/27 - 16:37:57
من واقعا در کار این آقای « همشهری » مانده ام .
اگر از زیر ساطور مامورین سانسور کلیسای ماقبل رنسانس بتوانیم عبور کنیم ، محال است بتوان از زیر طعن و نیش و کنایه های آقای « همشهری » جان سالم بدر برد .
ایشان که با هر نوع انتقاد و بیان مشکلی ، برخورد جدی می کند ، واقعا مسیر و دیسیپلین خود را مشخص نکرده است .
ایشان هنوز جسارت و شهامت آن را ندارد ، که حتی نظرات و تفکرات خود را لااقل به یک اسم « دروغین » و یا یک اسم « مستعار » نسبت دهد و صرفا به عنوان « همشهری » اکتفا نموده است ، حال آنکه تا کنون ، آنگونه که این « کمترین » شاده بوده است ، همه ی منتقدین و نویسندگان مقالات یا متن های انتقادی ، از جمله کسانی بوده اند که به راستی ، شهامت بیان انتقاد با هویت کاملا « واقعی » خویش را داشته اند .
لذا گهگاهی تصور می کنم که این « همشهری » ما در زمانی بسیار دور زندگی می کند . شاید زمان خواجه نصیرالدین طوسی که هر رایی و هر اندیشه ای که بوی آزادی و آزادگی از آن به مشام می رسید ، چوبه ی دار را انعامش می دادند . و چنین نسلی در پی اعدام های مستمر و پی در پی ، به نسلی ترسو و « بله قربان گو » بدل گردید و آموخت که همواره در صدد حفظ و تایید و تمجید از وضعیت موجود بوده و صرفا و صرفا و صرفا تایید کند و هرگز انتقاد ، « نه » ! نسلی که آموخت با هر انتقادی ، مبارزه کند . اما اینبار ، این مبارزه ، نه از سر ترس ، نه از سر ارعاب و تهدید ، که از سر عادت بود و آنچه که یک نسل از کودکی آموخته و با آن عجین شده است .
اندر تواریخ ملوک آورده اند که :
روزگاری اربابان بلاد ، بندگانی اختیار کرده و به بردگی می گرفتند . بردگان را نه جای مناسبی برای استراحت بود و نه قوتی شایسته . آنقدر بدانان اطعام می شد که از رنج گرسنگی ، جان نسپرند . یعنی بدان اندازه خوردندی ، که توان زنده ماندن و کار کردن مجدد در آنان باشد .
روزگاری یکی از این اربابان ، برده ی خویش را فرمود که تو از امشب ، مجازی که در اسطبل بخوابی و از این دربدری نجات یابی .
برده ، صبح فردا ، فریاد برآورد و در کوچه و بازار ، حمد و ثنای ارباب خویش گفت ، که وی بزرگمردی است که چونان او ، به تاریخ ندیده ام . خدایش مستدام دارد و سایه اش گسترده که چون وی اربابانی ، مایه رحمتند و عافیت .
آری برادر !
امروز برخی از ما نیز به چنین داستانی گرفتاریم .
آموخته ایم که بدبختی بکشیم و حتی اگر صدها بار ، کمتر از حقوق واقعی خود را دریافت کنیم ، همچون برده ای که همواره بدبختی کشیده ، حتی در ازای خوابیدن در اسطبل نیز ، دعاگوی اربابیم .
باید بیاموزیم که اخلاق بردگی نداشته باشیم .
مرد آزاده ی ایرانی ، اینگونه نیست .
مرد آزاده ی ایرانی ، سربدار است .
مرد آزاده ی ایرانی ، حرفش را به صلابت و جرات بیان می کند و طناب دار به دوش ، در انتظار لحظه ی رهایی است .
زنده باد ایران .
زنده باد ایرانی .
زنده باد آزادی .


طالبي نيا : 1389/4/27 - 17:57:52
باسلام:
همشهري عزيز از اينكه متن فوق راخوانديد متشكرم
ولي در متن غلط املايي وجود نداردوبا كمي دقت پيداست جملات كاملا" به هم ربط دارند،شهري كه در مسايل روز مره اش مانده كجا مي تواند قطب صنعتي شود.


ا.مختاری(meeanaji )1389/4/27 - 23:10:32
شهري كه در مسايل روز مره اش مانده كجا مي تواند قطب صنعتي شود.

دستتان درد نکند. نکته همین جاست.
شرکت سایپا یکی از دلایل ایجاد واحد جدیدش در کاشان را وجود دانشگاهی عنوان می کند که می تواند در آینده نیروهای مورد نیاز بومی اش را تربیت کند.


ابراهیمی : 1389/4/28 - 01:34:30
با سلام
آقای طالبی نیا نگران نباشید با کارت طلایی ! بیمه فرهنگیان همه دکترها در دسترس میباشند حتی روزهای تعطیل!!!!


کبیری : 1389/4/28 - 18:10:07
آقای حقگو آن هم شهری ناشناس میتی کومان معروف است که احیانا" در فرمانداری یا یکی از ادارات دولتی جا خوش کرده و از نوشتن این قبیل مطالب هم خوش شان نمی آیند وگرنه موردی نداشت ناشناس خودش را معرفی کند . اما شما دوست عزیز همشهری گمنام به مشکل توجه کنید نه به املا و انشای متن؟؟؟


شهاب نونهال : 1389/12/16 - 19:18:46
بسیار عالی بود


اصغر نعمتی : 1390/1/23 - 13:37:15
عالی بود & تشکر


استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
درج مطالب نویسندگان به منزله تأیید آن نیست. 0s