نقدی بر کتاب ”روند ورود ترکان به ایران” ـ روزبه سعادتی - مریم عباس زاده

متن شماره 87: نقدی بر کتاب ”روند ورود ترکان به ایران” ـ روزبه سعادتیبازدید کننده : 1180 نفر

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات ۱۳) ای مردم، ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و در گروه‏ها و تیره‏های بزرگ و کوچک جای دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ همانا گرامی ترین شما نزد خدا، با تقوی ترین شما است

 هر جامعه بر تعاریفی از نیک و بد ، عادلانه و ناعادلانه یعنی بر نظامهای ارزشی تکیه می کند این تعاریف از زمره اعتقاداتند و از ایمان ارادی نشأت می‌گیرند با اینکه همه پدیده‌ها و فعالیتهای اجتماعی ارزش بندی نشده‌اند ولی بسیاری از آنها همانند قلمروها ی مذهبی ،‌ خانوادگی ، فرهنگی وارد دایره ارزشها گردیده‌اند. در عین حال جامعه شناسان ، مجموعه روشهای فنی ، نهادها ، رفتارها ، نحوه زندگی ، عادات و تصورات جمعی معتقدات و ارزشهایی را که جامعه معینی را مشخص می‌کند ، ‌فرهنگ می نامند.

 عناصری همچون زبان، سرزمین، تاریخ، حافظه مشترک تاریخی، اراده سیاسی مشترک و یا رقم زدن سرنوشتی مشترک برای آینده و مجموعه از تفاوتهای فرهنگی « ملتها » را می‌سازند. تقریبا در تمام جوامع نا همگن از نظر ملی که نابرابری های اجتماعی و نمادهای بی عدالتی همراه با تسلط جویی و قدرت گرایی خودنمایی می‌کنند، نظریه های نژادی دستاویزی بوده‌اند بر سلطه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بر ملل محکوم از طرف ملل حاکم. 

     در ایران صد سال گذشته که شیوه رسمی مملکت داری بر پایه‌ی برتری نژادی آریائی،‌ باستان گرایی هخامنشی،‌ تورک ستیزی و عرب ستیزی و تاریخ سازی های واهی برای آنها شکل گرفته است ، تحقیر فرهنگ های ملی ملل محکوم و عدم شناسایی موجودیت آنها به صورت مستمر و مدام به شکلهای آشکار  زمان پهلوی‌ها  و به صورت های پنهانی ادامه داشته است. این احساس برتری جوئی که در قالب سیاستهای رسمی دولتی و با استفاده از سازوکارهای قانونی از طریق اجرای قوانین ناعادلانه صورت می‌پذیرد باعث شده است، بسیاری از مردم ناخودآگاه در اعماق درون خود نژادپرست شوند. این حالت عقب ماندگی و اقتدارطلبی همیشه تاریخ موجب تضادها و تنش های خشونت آمیز و نفرت بار شده است که در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر مصوب دهم دسامبر ۱۹۴۸ ( ۱۹ آذر ۱۳۲۷ ) مجمع عمومی ملل متحد ، اساس آزادی ، عدالت وصلح در جهان منوط به شناسایی حیثیت ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری ، حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان شده است.

هر جا که احساسات و ارزشهای ملتی به نحوی لکه دار شده است و موجودیت معنوی و یا مادی آنها در خطر بوده است شاهد واکنشهای دفاعی بوده‌ایم. همان گونه که کاریکاتور موهن روزنامه دانمارکی در اسائه ادب به ساحت پیغمبر اکرم (ص) احساسات مذهبی و دینی مسلمانان سراسر جهان را جریحه دار کرد؛ و موجب تظاهرات سراسری مسلمانان در سراسر جهان به این عمل قبیح شد.

 چند ماه پیش کتابچه ای با عنوان « تاریخ ورود ترکان به ایران، تحولات و پیامدها » بقلم خانم معصومه اختیاری، نشر دانشگاه آزاد اسلامی واحد میانه در بولتن انتشارات این دانشگاه توجه خیلی ها را به خود جلب کرده بود. نسخه ای از آن تهیه شد و در کمال ناباوری با شاهکاری جدید در اهانت به موجودیت تورک زبانان مواجه گشتیم. تاریخ چاپ کتاب مربوط به سال ۸۵ می باشد. نویسنده کتاب خود از کسانی است که از گذشته و تاریخ ملت خود بی خبر و شرمنده بوده و تحت تاثیر مستقیم سیاستهای شؤونیستی قصه‌ای تکراری از مهاجرت،‌ هجوم و کوچ تورکان به ایران ارائه داده است. ذوق هنری نویسنده گرچه در قالب نقل و قول‌ها ارائه می‌گردد اما پیش زمینه‌ ذهنی نویسنده و جهت‌گیری فکری وی را می‌توان در روند کلی حاکم بر کتابچه مشاهده کرد. در این جا هر چند مختصر به ذکر عبارتهایی از کتابچه مذکور برای آگاهی همزبانان عزیز می‌پردازیم. هر چند سطر به سطر آن پر است از فحاشی و تمسخر و جعل تاریخ و تحریف هویت تورک زبانان.

 « ابن فضلان ، ترکان را مردمی بیابان نشین دیده است که زیر چادرها زندگی می‌کردند و چون آنان را می‌بیند که به خدای واحد اعتقاد ندارند ، آنان را گمراه توصیف می‌کند که فاقد عقل و شعورند و هیچ چیز را نمی‌‍پرستند.(بخش اول،فصل چهارم باورهای اولیه ترکان ص۲۵)

 « ارزش نظامیان ترک در بی ریشگی و عدم وابستگی محلی آنان بود غالبا آنان را از سنین کودکی از سرزمین کفرنشین می‌آوردند و صاحبانشان (سامانیان) ذهن آنها را در جهت اهداف و مقاصد خود شکل می‌دادند.(ص ۸۱) »

 « این امرای متمایل به ایران به عنوان اظهار تابعیت و دوستی هدایایی از کالاهای ممالک خود به دربار ساسانیان می‌فرستادند و رابطه دوستی و خویشاوندی را مستحکم می‌ساختند تا اگر خطری از جانب طوایف وحشی مغول و تاتار و ترک متوجه آنها شود به کمک نیروهای جنگی ایران بتوانند دشمن را سرکوب کنند. ص ۸۵ »

 « امرا و سلاطین این دوره (سلجوقیان) که از میان غلامان(ترک) و قبایل بیرون می‌آمدند غالبا مردمی فاسد بودند اگر چه بیشتر آنان جنگجو و فاتح بودند لیکن با این مزیت نقایص اخلاقی بسیار داشتند و معمولا بی رحم ، شرابخوار ، عیاش ، سفاک ،‌متعدی به جان و مال مردم و این امر طبیعی است زیرا آنان بیگانگانی بودند که به سرزمین ایران تسلط یافته و سعی می‌کردند مغلوب شدگان را بدوشند. ص ۹۰ »

 « در تاریخ آذربایجان در ادوار قبل از اسلام به حضور گسترده و مداوم اقوام ترک و زبان ترکی برخورد نمی‌شود. ص ۱۵۹ »

 « به گفته این مقفع زبان‌های ایرانی عبارتند از پهلوی ، دری ،‌ فارسی ،‌ خوزی و سریانی و زبان مردم آذربایجان پهلوی(الفهلویه) است.» ص ۱۶۰

 « ابن هوقل چنین اظهار می‌کند : زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنیه فارسی است. وی در جای ذیگر گفته است : زبان آذربایجان خوب نیست.پارسی آنان در پاره‌ای واژه‌ها به لهجه‌های خراسان نزدیک و همانند است.»ص۱۶۳

 « کسروی در مورد بعضی از نامهای ترکی در آذربایجان نظیر؛ یالقوز آغاج ، ایستی بولاغ ، گردن لو ، قوزلو ، قزلجه و مانند اینها معتقد است که نام آنها به ترتیب یکه دار ، گرمغانی ، گردکانِِِِک ،‌جوردان و سرخه بوده است که بعد از آمدن ترکان ، ترکی گردیده‌اند. ص۱۶۵ »

 « زبان امروز آذربایجان هیچ ارتباطی با زبان ساکنان قدیمی این مرز و بوم ندارد. ص۱۶۷ »

 « در اسناد قدیم نام رود خانه قیزیل اوزه‌ن ، سپید رود ویا سفید رود است. ص۱۶۹ »

 « با تداوم مهاجرت ترکان به آذربایجان در این دوره (بعد از حمله مغول) و نیز ترک شدن خود مغول ها جمعیت های ترک زبان روز به روز به فزونی گذاشت.ص۱۷۰ »

 « استحاله مغول ها در فرهنگ و زبان ترکان آذربایجان ، از نکات قابل توجه ترک زبانان شدن آذربایجان در این دوره است. دیگر اینکه در این دوره مردم بومی آذربایجان(تاتها) بر اثر فشارهای مغولها ،‌ ضمن کوچ به عراق عرب به تدریج جای خود را به اقوام مغول و ترک دادند و بیشتر کسانی که متندند در انبوه ساکنان آذربایجان مستحیل گشتند. ص۱۹۲ »

 تاکید بر آریایی نژاد بودن ایرانیان و ادیان آریایی و غیر ایرانی و مهاجم و بیگانه بودن ترکها و تمایل به خط مشی فکری اشخاص معلوم الحال(ترک ستیزی) همچون ایرج افشار ، جواد شیخ السلامی  ، جهت گیری کلی کتابچه ی خانم اختیاری را تشکیل می دهد، چنانکه نویسنده روی کار آمدن رژیم پهلوی در ایران را به آزادی از ظلمات و اسارت  قبل از آن تعبیر می کند !!! هر چند نویسنده به امید یافتن گواه و سندی در اثبات محکوم و مطرود ساختن زبان تورکی دفترهای قدیم را بهم می زند، لطف کرده در صفحه ۱۷۸ کتاب خود توصیه نموده‌اند «زیبایی زبان فارسی نباید موجب تحقیر و تغییر زبانها و نیم زبان های محلی باشد زیرا شیوایی و زیبایی زبان فارسی ، لطف بیان و مفاهیم زبان های دیگر را از بین نمی برد»!!!

 برای آگاهی نویسنده کتاب باید عرض کرد کلمه «تورک» و «تورکی» یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه مفهوم نژادی را در بر نمی گیرد و به کسی اطلاق می شود که زبان مادری‌اش تورکی باشد و به آداب و رسوم مردم همزبان خود آشنا باشد کلمه آریائی نیز مفهوم نژادی ندارد.

  در سال ۱۷۸۸  زبانشناسی به نام جونز که از شباهتهای میان زبانهای سانسکریت ، یونانی ، لاتینی ، آلمانی و سلتی یکه خورده بود فکر کرد که این زبانها ریشه مشترکی دارند. در سال ۱۸۱۳ توماس یانگ این زبان مادر را «هند و اروپایی» نامگذاری کرد.پس از این قومی را که به این زبان تکلم می کردند «آریائی» نامیدند.این نامگذاری توسط زبانشناس بزرگ آلمانی ماکس مولر در سال ۱۸۶۱ رسمیت یافت این قوم فرضی که به وسیله زبانی که خود نیز فرضی بود تعریف شده بودند موضوع  مطالعه گروهی از دانشمند نمایان قرار می گیرد که می کوشند تا زادگاه این قوم را معلوم دارند.تناقض میان استنتاجهای آن پوچی این گفته‌ها را نمایان می سازد. در سال ۱۸۴۰ پوت عقیده دارد که آریائیها از دره های سیحون و جیحون آمدند. در سال ۱۸۶۸ بن‌فری سرچشمه آنان را از شمال دریای سیاه میان دانوب و دریای خزر انگاشت. در سال ۱۸۹۲ وی.گوردون چایلد آریاییها را از روسیه جنوبی شمرد. در ۱۹۲۲ پیتر ژیلز مسکن اصلی آنان را مجارستان شمرد و هکذا …  این نژاد موهوم مدتها زبانزد اروپاییها بخصوص آلمانیهای نازی استناد به نوشته های یک نویسنده انگلیسی به نام هوستون استیوارت چمبرلین (که در سال ۱۹۱۶ در بحبوحه جنگ به تابعیت آلمان درآمد) قرار گرفت. این ستایشگر شیدای ژرمن ها با استفاده از افسانه مردم آریائی به مدح آلمانها پرداخت و آریائیها را برابر با یک ملت یعنی آلمان یکی دانست. طرفداران نژاد آریایی هم اکنون جز عده ای متعصب نژاد پرست بیش نیستند.  ( اصول علم سیاست – موریس دوورژه)...

نادیده گرفتن مسئله تاریخ حضور ترکان در ایران قبل از اسلام و بعد از آن قسمت عمده مباحث کتاب خانم اختیاری را تشکیل می دهد. نام بردن از کتاب دده قورقود که از شاهکارهای ادبی ، فولکوریک جهانی است – اطمینان دارم نویسنده محترم با اینکه از این کتاب به عنوان یکی از منابع مورد استفاده در کتاب خود نام می‌برد کوچکترین آگاهی از محتوای آن ندارد و تنها به صورت اتفاقی جملاتی را از آن را به عاریه گرفته است- بطلانی خواهد بود بر این نظریه. کتاب دده قورقود از نظر خصوصیات زبانی مربوط به زمانی است که هنوز تورکی آذربایجان از تورکی آناطولی جدا نشده بود یعنی همانطور که در مقدمه کتاب ذکر شده به لهجه اوغوز نوشته شده است (کتاب دده قورقود علی لسان طایفه‌ی اوغوزان). اسامی جاهاییکه بعنوان وقوع حوادث و داستانها آمده (گنجه ، قلعه الینجه ، گویجه گولی یا دریاچه گویجه ، دربند) مربوط به آذربایجان است ولی از شهرهای شرقی آناطولی (طرابزون ، بایبورد و ماردین) هم بنام همسایه کافر یاد شده است. به این ترتیب این وقایع مربوط به زمانی است که هنوز این شهرها از طرف تورکان سلجوقی (اوغوزها) فتح نشده بود و سکنه‌شان به دین اسلام در نیامده بودند یعنی قرن ۱۲ میلادی و یا قبل از آن.

     این خانم محترم تنها با در نظر گرفتن زمان مورد نیاز برای شکل گیری و تشکیل زبان ادبی نوشتاری تورکی آذربایجانی بر اساس زبان عموم مردم و زمان نیاز برای تثبیت آن می‌تواند قدمت کتاب دده قورقود را حدس بزند. همانطور که گفته شد کتاب دده‌قورقود به تنهایی خط بطلانی بر ادعای خیالی ایشان می باشد.

 بحث حضور ترکان در ایران از زمانهای باستان تا کنون یک نظریه جدید نیست. ابن خلدون  که در جهان به پدر جامعه شناسی مشهور است و یکی از چهره های ارجمند جهان اسلام به شمار می‌رود در تاریخ معروف خود می‌نویسد : «و فی الکتب ان ارض ایران هی ارض الترک … فاما علماء الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله » ( در کتابها هست که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلی این مسئله را انکار میکنند).  تاریخ ابن خلدون (ج۲ ص ۱۵۴)

 ناصر خسرو ( قرن ۱۱ میلادی ) در سفرنامه خود تصریح می‌کند که «در تبریز قطران نام شاعری را دیدم. شعر نیک می‌گفت اما زبان فارسی نیک نمی دانست.» (گزیده سفرنامه ناصر خسرو ص۵) حتما به زعم تاریخ نگارانی همچون خانم اختیاری قطران تبریزی فارسی دری را نیک نمی دانسته و به زبان پهلوی تبریزی!!! حرف می زده است.

 در دیوان الغات الترک تالیف محمود کاشغری ( قرن ۱۱ میلادی ) آمده است : « بسیاری از ترکان قزوین را مرز سرزمین ترکان می دانند. شهر قم نیز در این مرز قرار دارد.چرا که لفظ قم در ترکی به معنای ماسه است و دختر افراسیاب در آنجا به شکارمی رفت.»  (دیوان الغات الترک ترجمه فارسی ص ۵۰۲ )

 همچنین این کتاب در توضیح کلمه تات قسمت کتاب مضاعف بخش نخست ، اسماء مضاعف صفحه ۴۰۸ می نویسد :

 Tat     : … این بن واژه که نام فارس هاست برای نامیدن چینیان و کافران فارسی میان اویغوران بکار می رود.

 و برای اطلاع دوستان نخستین دولت تورکان در ایران پس از اسلام در قرن دو هجری و قبل از سلجوقیان و غزنویان شکل گرفت نام این دولت ، دولت سبکری و پایتخت آن شهر شیراز بوده است که بر مناطقی چون کرمان و اصفهان و دیگر بخشهای عراق عجم تسلط داشته‌اند.

 حضور تورکان در این مناطق از زمان باستان به این معنا نیست که مهاجرتی از طرف سایر تورکها به ایران و آذربایجان صورت نگرفته است اما مهم اینست که قبل از آمدن آنها نیز ایران و آذربایجان به تصریح ابن خلدون «ارض الترک»(سرزمین تورکان) بوده است.

 مورد دیگری که تاریخ نگارانی همچون معصومه اختیاری در اثر جهل و تعصب شؤونیستی به آن تاکید می کنند مسئله تغییر زبان تورکان آذربایجان بعد از حمله مغولان به ایران می‌باشد.

 در مدت ۹۰ سال گذشته به رغم اختناق ، ممنوعیت و سختگیری سازمان یافته برای نابودی زبان تورکی که از هیچ امکان حمایتی دولتی که منجر به شکوفایی و توسعه در منطقه نفوذ خود گردد بهره نبرده است ،‌ کدام روستا و شهر آذربایجان تغییر زبان داده‌ است که معلوم نیست مغولهای ساده با چه وسائل و متد و شیوه نامکشوفی میلیونها مردم بیسواد و ایلات دور افتاده را تعلیم زبان تورکی داده و مجبورشان کردند که زبان مادری تاتی یا فارسی خود را فراموش کنند!!؟ معلوم نیست مغولها چرا این کار را برای زبان خودشان که مغولی بوده انجام ندادند و برعکس خودشان هم مانند تاتهای بومی در میان انبوه جمعیت تورکان تحلیل رفتند و به فاصله سه الی چهار نسل تورک زبان شدند؟!

 در طی هزار سال امپراتوری شاهان تورک تبار بر ایران شاهد هیچگونه ستم فرهنگی و یا ممنوعیت و تحقیر و کینه توزی با زبانهای اقوام غیر تورک نیستیم. آنچه امروز به نام ادبیات کلاسیک فارسی از آن یاد می‌شود همگی اشعاری هستند که با تشویق شاهان تورک در دربارشان و برای تقدیم به آنان سروده شده است.به جرات می‌توان گفت همین موقعیت زبان فارسی نیز خوشبختانه یا بدبختانه مدیون شعرا و ادیبان تورک زبان می باشد. به دنبال تغییر حکومتها و طلوع و افول سلسله‌ها و ظهور افکار افراطی نژادپرستی در اروپا و سرایت آن به سرزمین ما در برخی مزاجهای مستعد ،‌ اندیشه برتری طلبی و استیلاجوئی فرهنگی را بار دیگر برانگیخت و همزمان با روی کار آمدن رضاخان، اندک اندک این شیوه رسمی مملکت ما گشت وبه غلط صفت «ایرانی» با فارس و فارسی زبان مترادف انگاشته شد و چنین القا شد که گویی در این سرزمین عده‌ای تنی و عده‌ای ناتنی‌ اند. در آذربایجان ما نیز صحبت «محلی» و زبان «محلی» شد همچنانکه در سایر جاها صحبت از «بومیان» و زبان «بومیان» به میان آمد. حقارت فرضی زبان و عادات تورکها در سر هر فرصتی توسط هر کسی که از راه رسید بر زبان آورده شد ، تاریخ رسمی را تا توانستند تحریف و واژگونه نشان دادند، سوادآموزی ،‌ چاپ و نشر کتاب های تورکی و موسیقی تورکها ممنوع و یا با محدودیت مواجه شد. تغییر اسامی جغرافیایی شهرهای باستانی تورکها در آذربایجان و در سایر نقاط ایران شروع شد….

 نهایت اینکه زبان مردم آذربایجان در ایران تورکی است. زبان هر ملتی همان زبانی است که در دامان مادران خود آموخته‌اند و در میان خود به آن صحبت می کنند. ارزشهای فرهنگی و سمبولیک هر ملتی خصوصا زبان جدای از کارکردهای اساس آن برای ایجاد رابطه ، ابزار مادی تفکر، واسط انتقال تاریخ و تجربه ، عامل ملت ساز و در یک کلام شاخص هویت هر فرد و ملتی نیز هست. پیشرفت اجتماعی و رشد هویت ملی هر جامعه‌ای نیز بستگی به از میان برداشتن نمادهای نابرابری اجتماعی همچون ممنوعیت آموزش به زبان مادری در پرتو حمایت قانون و سازوکارهای قضائی برای مجازات کسانی است که دانسته یا نادانسته آتش دشمنی ، کینه و نفرت را شعله ور می‌سازند و ایجاد فرصتهای برابر برای زندگی فارغ از فقر ، ترس ، تحقیر و رعایت واقعی حقوق بشرو آزادیهای اساسی و احترام به کرامت و ارزش هر فرد انسانی آرمانی است که بی وقفه باید برای نیل به آن مبارزه کرد.

منبع خبر: قافلان  http://www.gaflannews.com/?p=870



مریم عباس زاده : 1389/9/13 - 15:47:44
آقای نائبی عزیز! با سلام. گفتم شاید این کتاب گمراه کننده را ندیدید، شاید نقد بر این کتاب را در سایت و نشریه قافلان و سایت میانالی ندیدید برای همین آوردم توی همین سایت زدم که دیگر بهانه ای نداشته باشید برای طفره رفتن. شما در میانه شناسی و ترکی شناسی در سطح کشور مطرح هستید و از ده سال پیش مقالات و کتابهای شما را خوانده ام بدون اینکه تا چند سال پیش بدانم همشهری هستیم. الان این کتاب علیه ترکها در شهر شما منتشر شده است. مگس در این شهر بپرد امکان ندارد شما بی خبر باشید. محبت کنید بفرمایید چرا در این مورد سکوت کرده اید؟ آیا واقعاً تأیید می کنید؟ ضمناً این کتاب در زمان ریاست دوست شما دکتر داوودی و از طرف دانشگاه آزاد میانه چاپ شده است. چرا مانع نشدید؟ سکوت ادبی شما در این مورد شاید بدتر از سکوت آقای حاجی اصغری در مسائل سیاسی باشد و مانند ایشان باید تاوان بدهید.
ارادتمند ـ مریم عباس زاده ـ کارشناس ادبیات فارسی


محمدصادق نائبی(msnaebi )1389/9/13 - 16:57:24
ضمن تشکر از نویسنده مقاله و کامنت، نیازی به بررسی کتابی که چندین سال پیش در دانشگاه آزاد چاپ شده وجود نداشت. عنوان اصلی کتاب "روند ورود!" اهانت آمیز است تا آخر کتاب و بنده کسی که خود را به خواب بزند نمی توانم بیدار کنم. کسی که در صدد جلب رضایت دیگران علیه مادر و فولکلور مادری خود اهانت کند را نمی توان توجیه کرد. آقای داوودی هم در زمان اعطای مجوز! برای این کتابچه رئیس دانشگاه نبودند. اتفاقاً این کتاب را چند سال پیش آقای داودی به من دادند ولی آنرا لایق نقد ندیدم چون نویسنده جوان و جویای نام آن دنبال همین انتقادهایی بود که به واسطه آن به هدف خود برسد. الآن هم تقاضا دارم این بحث را ادامه ندهید. فقط کسی پیدا شود و بگوید: اینهمه دم از هجوم ترکان می زنید و پارسان را مالک ایران می دانید، از میان 60 هزار بیت شاهنامه که کاملاً متعصبانه در مقام دفاع از ایران و فارسی سروده شده است و از میان صدها هزار بیت فارسی واژه "آریا" را پیدا کند. وقتی اسّ اساس یک نژاد تحریف شده و با یک واژه جعلی به یک تاریخ جعلی ارجاع می دهند و دیگران را تخریب و تحریف می کنند چه جای قضاوت؟ همین نویسنده بفرماید: نژاد وی از مغول است یا از نژاد وهمی و خیالی "آریا". آوخ! که هرکسی مثل ایشان اصل و نسل خویش را منکر شود و اجداد خود را یاغی و وحشی بداند، وطن دوست و روشنفکر نامیده می شود و هرکسی از اصل و نسل خویش دفاع کند پان ترکیست و ضد ایرانی و وابسته به خارج. در این آشفته بازاری که متعصبین پان پارسیست از بالای تپه هر آنچه دارند بر سر امثال من می ریزند و من باید زبان در کام لال شوم چه انتظاری از من دارید؟ بی تردید در سالهای دور که چندین کتاب و سایت و مقاله با بودجه سنگین مهرگان و پاسارگاد و گرشاسب و ... علیه نوشته های من منتشر شده و به جنگ برمی خاستند و غیر از فحاشی و تهمت حرفی در رد استدلال هایم نداشتند دلیل قاطعی است که کاخ لرزان و شیشه ای پان پارسیستها خیلی سست است و سکوت ناگزیر من دلیل بر صحت ادعاهای آنها نیست. آفتاب پشت ابر نخواهد ماند.


کوراوغلو : 1389/9/14 - 11:08:44
این کتاب سیاست جدید شونیزم فارس است.


باجادان باخان: 1389/9/15 - 20:28:25
دانشگاه آزاد میانه پاسخگو باشد که با پول جماعت چکار میکند؟


: 1390/1/17 - 18:45:22
سلام ممنون از دفاع شما از جامعه ترکان من دانشجوی پزشکی هستم و اصل ونسب من ترک است و افتخار می کنم به ترک بودنم و واقعا ابراز تاسف به این خانم نویسنه دارم که وقتی اطلاعات ندارند حرفی نزنند بهتر است فقط یک سوال از این خانم نویسنده دارم در هر شهری از ایران اگر یک روز ترک ها نباشند چه می شود؟آیا اکثریت اساتید و پزشکان و مهندسان ترک نیستند ؟


استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است.
درج مطالب نویسندگان به منزله تأیید آن نیست. 1s